یه شب با تو ارزوی من است ولی چه کنم
که فقط یاد تو با من است کاش میدانستی که
اسمان شب با وجود اینهمه ستاره باز یه ماه مثل تورو
کم داره باز هم مینشینم به یادت ستاره ها میشمارم تا بدانی رهائی
از این قفس فقط با امدنت میشود
همیشه گفتم که ماه تنها افریده زیبای خداست
کاش یک روز بیائی تا جای ماه فقط به تو بنگرم
ان روز را چشم در راهم

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 0:28  توسط علی
|
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 23:14  توسط علی
|
قصه از کجا شروع شد از یه دل باختن ساده
عشق از کجا شروع شد از یه کلمه جادویی
انکه گفت دوستت دارم و جادویم کرد و مرا در خفاء شب تنها گذاشت
من عاشق شب بودم ولی بی تو سیاهی شب بر من هجوم اورد
از این تنهائی مرا بیم و حراس برداشته است من که چیزی نگفتم
فقط گناه من تو را طلبیدن برای تنهائی دلم بود هنوزهم به یادت
سالهاست که در برزخ دل تنها مانده ام
خدا کند که من هم نمانم در قفاء کاروان عاشقان تنها و رسوا
قصه های من همه برای تو یک ستاره در اسمان خدا به من داد
ان هم برای تو* خیلی زیباست ولی نه به زیبایی تو دیگر چیزی ندارم
در بغچه دلم هم چیزی به جز عشق به تو نیست همه ماله تو فقط تو
نگاره من تا همیشه و همیشه سنگ صبورمن این قصه ادامه دارد
قصه عشق پایان ندارد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 11:3  توسط علی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:27  توسط علی
|
ای عشق تو را من چشم در راهم
اری با خود عهد کردم در انتظار گرفتن دستانت بمانم
درارزوی وارد شدن به بهشت قلبت سالها در انتظار می نشینم
در چشمانت میخوانم لحظه ها را می شماری پس میدانم توهم مرا چشم در راهی

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 1:33  توسط علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 22:50  توسط علی
|